تبليغاتX
مترسک

به هرچه دل ببندی

طوفان

آن را خواهد ربود

 

مترسک

دم فرو بند

واشک را

در انبانت نگه دار

 

پای تو بر زمین

بسته است

و دستانت به کمر

 

وجودت

سخت پوشالی

بودنت

توهم اقتدار

 

نه از اهالی آسمانی

نه به زمین دلبسته ای

 

اهل کجایی مترسک؟

داغ کدامین سرزمین بر پیشانی توست؟

در کجا ریشه دوانده ای

که خدا هم

آفرینش تورا انکار می کند.

 

آی مترسک !

طوفان بعدی

کارت را خواهد ساخت

 

آرزو داری این پایان شوم را؟

زهی خیال باطل !

طوفان بعدی

تورا تهی می کند

اما بر نخواهد کند

 

افسوس

که رویاهایت هم

بر باد می رود

 

مترسک

مترسک حقیر

از آسمان طلب صاعقه کن

صاعقه

تمام تار و پودت را خواهد سوزاند

 

و تو مترسک

مترسک بیچاره

برای ابد

آرامش خواهی یافت.

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 2:19 توسط نگار |


سار آخرين ترانۀ خود را خواند
از دشت، رفته‌رفته، پريد آواز
از آن پرنده‌زار
تنها
پاييز روي دست مترسك ماند

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 2:18 توسط نگار |