باور كنيد اين، من نيستم
يكعده ناشناس تبهكار
در يك شب سياه، مرا
دستوپا بسته
در هفت سياهچال پيوسته
حبس كردهاند
و كليدش را سپردهاند
دست اين غول بيلبخند
كه با چهرۀ جعلي
و اخمهاي طبيعي
از قول من
هر روز با زمين و زمان قهر ميكند!
يكعده ناشناس تبهكار
در يك شب سياه، مرا
دستوپا بسته
در هفت سياهچال پيوسته
حبس كردهاند
و كليدش را سپردهاند
دست اين غول بيلبخند
كه با چهرۀ جعلي
و اخمهاي طبيعي
از قول من
هر روز با زمين و زمان قهر ميكند!

درخت بهار باشي
يا پاييز
فرقي نميكند
مرا از بيبرگي نترسان
كه من
لانهام را
ميان شاخههاي درهمتنيدهات
ساختهام...



