من می خندم
بی سبب
گرچه هستند کسانی که براشان سخت است باور ان
بی سبب هم گاهی اشک ها می ریزم...
شاید این بی سببی خود سببیست!
|
روزی خواهم امد! و پیامی خواهم آورد.دررگ ها نور خواهم ریخت،وصدا خواهم در داد: "ای سبدهاتان پرخواب!سیب آوردم،سیب سرخ خورشید! خواهم آمد!گل یاسی به گدا خواهم داد، زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید، کور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد،کوچه ها را خواهم گشت،جار خواهم زد: آی شبنم،شبنم،شبنم!رهگذاری خواهم گفت:راستی را،شب تاریکی است، کهکشانی خواهم دادش. روی پل دخترکی بی پاست،دب اکبررا بر گردن او خواهم آویخت. هر چه دشنام ازلب ها خواهم چید.هرچه دیوار،ازجا برخواهم کند. ابررا پاره خواهم کرد!من گره خواهم زد،چشمان رابا خورشید، دلها را با عشق،سایه ها را با آب،شاخه ها را با باد. بادبادک ها به هوا خواهم برد،گلدان ها،آب خواهم داد. آشتی خواهم داد، آشنا خواهم کرد. نورخواهم خورد. دوست خواهم داشت...
|



